تأثیر اجتماعی در برابر ارزش رابطهای
- Amirreza Mirzajani
- روانشناسی اجتماعی

چه چیزی واقعاً ما را برانگیخته میکند؟
نکات کلیدی
-
تفاوت مهمی میان تأثیر اجتماعی (Social Influence) و ارزش رابطهای (Relational Value) وجود دارد.
-
تأثیر اجتماعی عبارت است از توانایی اثرگذاری بر دیگران مطابق با منافع فرد.
-
ارزش رابطهای، احساس «شناختهشدن و ارزشمند بودن» توسط افراد مهم زندگی است.
-
جامعهٔ ما بسیار بیشتر بر تأثیر اجتماعی بنا شده تا ارزش رابطهای، و این احتمالاً با مشکلات سلامت روان ما مرتبط است.
چه چیزی محرک بنیادی ما در روابط است؟ آیا انسانها یک نیاز بنیادی اجتماعی دارند؟
در نخستین کتابم با نام «نظریهٔ یکپارچهٔ جدید روانشناسی (A New Unified Theory of Psychology)»، به این پرسش از منظر تأثیر اجتماعی (Social Influence) پاسخ دادم. تأثیر اجتماعی را میتوان هم یک فرایند (نحوهٔ اثرگذاری یک فرد بر فرد دیگر) و هم یک منبع (میزان نفوذی که شخص دارد) در نظر گرفت. از دیدگاهی تکاملی و عام، استدلال کردم که انسانها برانگیخته میشوند تا تأثیر اجتماعی بهدست آورند؛ یعنی توانایی اثرگذاری بر دیگران با توجه به منافع خود.
استدلال کردم که این منبع را میتوان در دو بُعد بررسی کرد:
الف) رتبهٔ رقابتی یا پویاییهای قدرت (Power Dynamics) ــ یعنی کسب نفوذ از طریق باکفایتتر، مؤثرتر، جذابتر، بافضیلتتر یا بالاتر قرار گرفتن در سلسلهمراتب سلطه.
ب) پویاییهای محبت یا عشق (Love Dynamics) ــ یعنی کسب نفوذ از طریق تعلق، ارتباط، و مشارکت در تعامل متقابل (Reciprocity).
این استدلالها معتبر هستند و پژوهشهای زیادی از آنها حمایت کردهاند. کتاب «بازی جایگاه اجتماعی (The Status Game)» نیز دیدگاه کاملی دربارهٔ این رویکرد ارائه میدهد.
با وجود اعتبار این تحلیل، کمی پس از انتشار کتاب، متوجه شدم که این رویکرد ناقص است. نیاز بنیادی انسانها را نمیتوان تنها بر اساس «زیاد یا کم بودن» تأثیر اجتماعی تعریف کرد. بهطور مشخصتر، متوجه شدم که انسانها به هر دو نیازمندند:
۱. تأثیر اجتماعی
۲. چیزی که آن را ارزش رابطهای (Relational Value) نامیدم.
ایدهٔ ارزش رابطهای را از روانشناس مارک لیری (Mark Leary) و پژوهش او دربارهٔ رویکرد «سوسیومتر» (Sociometer) در درک عزتنفس (Self-Esteem) گرفتم. لیری با تحلیل پژوهشها دربارهٔ عزتنفس، استدلال کرد که عزتنفس «به خودی خود خوب» نیست، بلکه بهعنوان یک شاخص یا نشانگر عمل میکند؛ نشانگری که میگوید چقدر توسط دیگران ارزشمند شمرده میشویم. مواجهه با کارهای لیری باعث شد بیشتر متوجه شوم که باید میان «توانایی اثرگذاری بر دیگران» و «اینکه دیگران واقعاً ما را ارزشمند بدانند» تمایز مهمی قائل شد.
این تمایز برای هرکسی که تجربهٔ داشتن رئیس، معلم یا فرد قدرتمندی را داشته که از او اطاعت کرده اما در عین حال از او متنفر بوده، کاملاً واضح است. چنین فردی تأثیر اجتماعی دارد، اما ارزش رابطهای ندارد.
البته هنگام نوشتن «ماتریس تأثیر (Influence Matrix)» ــ چارچوب نظریهٔ یکپارچه برای ترسیم روابط انسانی ــ از این تفاوت آگاه بودم. در گذشته این شرایط را اینگونه بیان میکردم که احساس امنیت در تأثیر اجتماعی بالا زمانی رخ میدهد که تعادلی میان قدرت و محبت وجود داشته باشد. در غیر این صورت، فرد به «تعادل» نرسیده و احساس امنیت شکل نمیگیرد.
اما الگوی دیگری در جلسات بالینی دیدم که نشان داد تفاوتهای بنیادیتری میان این موارد وجود دارد:
الف) داشتن تأثیر اجتماعی بالا یا پایین
ب) ارزشمند بودن
ج) شناخته شدن
د) ارزشمند دانستن دیگری
مثالی ساده: «سندرم ایمپاستر یا سندرم دغلکار یا تقلب ادراک شده» یا «Imposter Syndrome».
این تجربه زمانی رخ میدهد که فرد تأثیر اجتماعی دارد و توسط دیگران ارزشمند شمرده میشود، اما احساس نمیکند دیگران او را واقعاً میشناسند. او جهان را طوری تجربه میکند که باید «نقاب بزند». چنین فردی از این میترسد که «ماهیت واقعیاش آشکار شود» و اگر این اتفاق بیفتد، طرد، انتقاد یا رها خواهد شد.
در کتاب جدید خود استدلال میکنم که نیاز اصلی رابطهای ترکیبی از این دو است:
۱. تأثیر اجتماعی
۲. احساس شناخته و ارزشمند شدن توسط افراد مهم
به همین دلیل اکنون خط مرکزی «ماتریس تأثیر» را «خط ارزش رابطهای–تأثیر اجتماعی (RV-SI line)» مینامم؛ یعنی «احساس فرد نسبت به ارزش رابطهای و تأثیر اجتماعی خود».

باکس بالا-راست ماتریس، «وضعیت هدف جذاب» را نشان میدهد:
جایی که فرد تأثیر اجتماعی بالا دارد و توسط افراد مهم شناخته و ارزشمند میشود.
وقتی هر دو منفی باشند، وضعیت به یک فاجعه رابطهای تبدیل میشود.
در بررسی این خط میتوان ارزش رابطهای–تأثیر اجتماعی فرد را در حوزههای زیر سنجید:
- خانواده
- دوستان و همسالان
- شریک عاطفی و جنسی
- گروههایی که فرد با آنها هویتیابی میکند
ارزیابی بازتابی فرد از خود، شامل خودپنداره (Self-Concept) و عزتنفس (Self-Esteem)
تاثیر بر سلامت روان انسان
تمایز میان تأثیر اجتماعی ابزاری و احساس ارزش رابطهای دلایل زیادی برای اهمیت دارد. اما یک دلیل برای من طی سالهای اخیر برجستهتر بوده است:
نرخهای رو به رشد اضطراب، افسردگی و خودآسیبی نشان میدهد که جامعهٔ ما برای سلامت روان مناسب نیست.
این تمایز فرضیهای روشن ارائه میدهد:
جامعهٔ ما بر سرمایهٔ اقتصادی، مصرفگرایی، نمایش ثروت و منزلت بنا شده است ــ همهٔ اینها نشانههای تأثیر اجتماعی هستند.
حتی اقتصاد توجه در شبکههای اجتماعی نیز همین است؛ جایی که افراد پرطرفدار «اینفلوئنسر» نامیده میشوند.
اما طبق این تحلیل، تأثیر اجتماعی بدون ارزش رابطهای مانند «کالری اجتماعیِ خالی» است.
اگر چنین باشد، پس جامعهٔ امروز روح انسان را از تغذیهٔ واقعی محروم میکند:
یعنی احساس شناخته شدن و ارزشمندی توسط دیگران.