مقدمه ای بر تکامل

مقدمهای بر تکامل
نظریه فرگشت، شکل کوتاهشده عبارت «نظریه فرگشت به وسیله انتخاب طبیعی» است که در قرن نوزدهم توسط چارلز داروین و آلفرد راسل والاس ارائه شد.
تاریخچه نظریه تکامل
ایدههایی با هدف توضیح چگونگی تغییر یا فرگشت جانداران در طول زمان، به آناکسیماندر از میلتوس، فیلسوف یونانی که در قرن ششم پیش از میلاد میزیست، بازمیگردد. آناکسیماندر با توجه به این که نوزادان انسان درمانده به دنیا میآیند، بیان کرد که انسانها باید از موجودات دیگری نیاکانشان باشند که فرزندانشان میتوانستند بدون هیچ کمکی زنده بمانند. او نتیجه گرفت که آن نیاکان باید ماهی باشند، زیرا ماهیها از تخم بیرون میآیند و بلافاصله بدون کمک والدین خود زندگی را آغاز میکنند. از این استدلال، او پیشنهاد کرد که تمام حیات در دریا آغاز شده است.
آناکسیماندر درست میگفت؛ انسانها واقعاً میتوانند نیاکان خود را تا ماهیها دنبال کنند. با این حال، ایده او یک «نظریه» به معنای علمی کلمه نبود، زیرا نمیتوانست تحت آزمایشهایی قرار گیرد که بتوانند از آن حمایت کنند یا آن را رد کنند. در علم، کلمه «نظریه» نشاندهنده سطح بسیار بالایی از قطعیت است. برای مثال، دانشمندان در مورد فرگشت به عنوان یک نظریه صحبت میکنند، درست همانطور که در مورد توضیح انیشتین برای جاذبه به عنوان یک نظریه صحبت میکنند.
تکامل یک نظریه است؟
یک نظریه، ایدهای درباره چگونگی کارکرد چیزی در طبیعت است که از طریق مشاهدات و آزمایشهای دقیق طراحی شده برای اثبات درست یا غلط بودن آن ایده، مورد آزمایش سختگیرانه قرار گرفته است. وقتی نوبت به فرگشت حیات میرسد، فیلسوفان و دانشمندان مختلف، از جمله یک پزشک انگلیسی در قرن هجدهم به نام اراسموس داروین (پدر بزرگ چارلز داروین)، جنبههای مختلفی از آنچه بعدها به نظریه فرگشت تبدیل شد را پیشنهاد کردند. اما فرگشت تا زمان انتشار کتاب معروف نوه او، چارلز داروین مشهورتر، با عنوان «منشاء انواع» به جایگاه یک نظریه علمی نرسید. داروین و همعصر علمی او، آلفرد راسل والاس، پیشنهاد کردند که فرگشت به دلیل پدیدهای به نام «انتخاب طبیعی» رخ میدهد.

«انتخاب طبیعی» مهم ترین اصل
طبق فرایند انتخاب طبیعی، موجودات زنده فرزندان بیشتری نسبت به آنچه که میتوانند در محیط خود زنده بمانند، تولید میکنند. آنهایی که از نظر جسمی برای زنده ماندن، رسیدن به بلوغ و تولیدمثل بهتر مجهز هستند، موفق میشوند. از سوی دیگر، آنهایی که فاقد چنین سازگاری هستند، یا به سنی نمیرسند که بتوانند تولیدمثل کنند یا فرزندان کمتری نسبت به همتایان خود تولید میکنند. انتخاب طبیعی گاهی به عنوان «بقای انسب یا سازگارترین ها» خلاصه میشود، زیرا «سازگارترین» جانداران — آنهایی که بیشتر با محیط خود سازگار هستند — کسانی هستند که موفقترین تولیدمثل را دارند و به احتمال زیاد صفات خود را به نسل بعد منتقل میکنند.
این بدان معناست که اگر محیط تغییر کند، صفاتی که بقا در آن محیط را افزایش میدهند، به تدریج تغییر میکنند یا فرگشت مییابند. انتخاب طبیعی ایدهای بسیار قدرتمند در توضیح فرگشت حیات بود که به عنوان یک نظریه علمی تثبیت شد. زیستشناسان از آن زمان نمونههای متعددی از تأثیر انتخاب طبیعی بر فرگشت را مشاهده کردهاند. امروزه، مشخص شده که این تنها یکی از چندین مکانیسمی است که حیات از طریق آن فرگشت مییابد. برای مثال، پدیدهای به نام «رانش ژنی» نیز میتواند باعث فرگشت گونهها شود. در رانش ژنی، برخی از جانداران — صرفاً بر اساس شانس — فرزندان بیشتری نسبت به آنچه انتظار میرود تولید میکنند. این جانداران لزوماً سازگارترین گونه خود نیستند، اما ژنهای آنها هستند که به نسل بعد منتقل میشوند.