خجالت با فعالیت خودجوش در مخچه مغز مرتبط است
- Amirreza Mirzajani
- نوروساینس

یک مطالعه جدید شواهد تازهای دربارهٔ مبنای عصبیِ خجالتی بودن ارائه کرده است و نشان میدهد که این ویژگی شخصیتی با فعالیت خودانگیخته در مخچه مرتبط است. پژوهشگران دریافتند که بخشی از قدرت به این ارتباط توسط میزان حساسیت فرد به تهدیدهای احتمالی اجتماعی توضیح داده میشود. این یافتهها در نشریه تفاوتهای فردی و شخصیتی منتشر شده است.
پژوهشهای پیشین، ارتباطات میان خجالتی بودن و نواحی مغزی مرتبط با هیجان و پردازش اجتماعی، مانند قشر پیشپیشانی و آمیگدالا، را بررسی کردهاند. با این حال، نتایج پیشین ناسازگار بوده و معماری عصبی دقیق خجالتی بودن همچنان نامشخص باقی مانده است.
یکی از مدلهای برجسته در این زمینه میگوید خجالتی بودن از تعارض میان انگیزهٔ نزدیکشدن به موقعیتهای اجتماعی و انگیزهٔ اجتناب از آنها ناشی میشود. برای بررسی این موضوع، پژوهشگران اغلب از مفاهیم سامانه بازداری رفتاری (Behavioral Inhibition System – BIS) و سامانه فعالسازی رفتاری (Behavioral Activation System – BAS) استفاده میکنند.
سامانهٔ بازداری رفتاری (BIS) با انگیزهٔ اجتناب مرتبط است و افراد را نسبت به تنبیه یا پیامدهای منفی حساستر میکند؛ در حالی که سامانهٔ فعالسازی رفتاری (BAS) با انگیزهٔ نزدیکشدن و حساسیت به پاداشها مرتبط است. مطالعهٔ حاضر با هدف مرتبط کردن این سامانههای انگیزشی با فعالیت خودانگیخته یا «در حالت استراحت» در مغز که با خجالتی بودن ارتباط دارد انجام شد.
هونگ لی (Hong Li)، استاد روانشناسی در دانشگاه نرمال چین جنوبی، میگوید:
«خجالتی بودن یک ویژگی رایج شخصیتی است، اما مبنای عصبی آن همچنان مبهم مانده است. بیشتر پژوهشهای موجود بر قشر پیشپیشانی و آمیگدالا تمرکز کردهاند، در حالی که نقش مخچه—که معمولاً به عنوان یک ناحیهٔ حرکتی در نظر گرفته میشود—تقریباً نادیده گرفته شده است.»
او ادامه میدهد:
«با این حال، شواهد اخیر نشان میدهند که مخچه در پردازش هیجان و پردازش اجتماعی نیز نقش دارد. ما میخواستیم بفهمیم آیا مخچه نقش معناداری در خجالتی بودن ایفا میکند و اینکه سامانههای انگیزشی—بهویژه سامانه بازداری رفتاری (BIS) که حساسیت ما به تهدید را تنظیم میکند—چگونه ممکن است فعالیت مغزی را به رفتار خجالتی پیوند بزند. این پرسشی است که شکاف میان سازوکارهای زیستی و تجربهٔ روزمرهٔ هیجانی را پر میکند.»
روش پژوهش
پژوهشگران ۴۲ دانشجوی سالم را جذب کردند. شرکتکنندگان پرسشنامههایی را برای اندازهگیری سطوح «خجالتی بودن صفتی (Trait Shyness)» تکمیل کردند. همچنین آنها پرسشنامههایی برای سنجش حساسیت سامانه بازداری رفتاری (BIS) و سامانه فعالسازی رفتاری (BAS) پر کردند.
برای مثال، یک نمرهٔ بالای BIS ممکن است بازتابدهندهٔ موافقت فرد با جملهای مانند «اگر فکر کنم قرار است اتفاق ناخوشایندی بیفتد، معمولاً خیلی نگران میشوم» باشد.
هر شرکتکننده یک اسکن تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی در حالت استراحت (Resting-State fMRI) نیز انجام داد. این تکنیک فعالیت مغزی را در زمانی اندازهگیری میکند که فرد هیچ تکلیف خاصی انجام نمیدهد، و در نتیجه امکان مشاهدهٔ الگوهای پایهای یا خودانگیختهٔ فعالیت عصبی را فراهم میسازد. پژوهشگران سپس دادههای fMRI را با روش همگنی ناحیهای (Regional Homogeneity – ReHo) تحلیل کردند. این روش میزان هماهنگی فعالیت میان نقاط همسایه در مغز را اندازهگیری میکند و نشان میدهد که یک ناحیه تا چه حد فعالیت منسجم دارد.
نتایج
تحلیلها ابتدا همبستگی مستقیم میان نمرات خجالتی بودن و مقادیر ReHo را در سراسر مغز بررسی کرد. نتایج نشان داد تنها یک ناحیهٔ خاص ارتباط معناداری دارد: لوب پسین راست مخچه.
بهطور خاص، افرادی که سطح بالاتری از خجالتی بودن گزارش کرده بودند، مقادیر پایینتری از ReHo در این منطقه داشتند. این موضوع نشان میدهد خجالتی بودن بیشتر با فعالیت کمتر هماهنگ و منسجم در این بخش از مخچه در حالت استراحت همراه است.
هیچ ناحیهٔ مغزی دیگری ارتباط معناداری با خجالتی بودن نشان نداد.
لی توضیح میدهد:
«ما ابتدا انتظار داشتیم قشر پیشپیشانی نقش قویتری داشته باشد، بر اساس پژوهشهای پیشین. اما بهجای آن، مخچه ارتباط واضح و دقیقی نشان داد. این یافته برای ما شگفتانگیز و هیجانانگیز بود—چراکه نشان میدهد مخچه نهتنها در هماهنگی و زمانبندی، بلکه در تنظیم دقیق پاسخهای هیجانی و اجتماعی نیز نقش دارد.»
روابط میان متغیرهای شخصیتی
پژوهشگران دریافتند که نمرات خجالتی بودن با نمرات سامانه بازداری رفتاری (BIS) قوی و مثبت مرتبط هستند. این یافته با این دیدگاه هماهنگ است که افراد خجالتی نسبت به تهدیدهای احتمالی و تنبیههای اجتماعی حساسترند.
در مقابل، هیچ ارتباط معناداری میان خجالتی بودن و سامانه فعالسازی رفتاری (BAS) وجود نداشت.
تحلیل میانجیگری
- با تثبیت این ارتباطات، تیم پژوهش تحلیل میانجیگری انجام داد تا ببیند آیا BIS یا BAS میتواند رابطهٔ میان فعالیت مخچه و خجالتی بودن را توضیح دهد.
نتایج نشان داد سامانه بازداری رفتاری (BIS) نقش میانجیگر دارد.
دادهها نشان میدهد فعالیت کمتر همزمان در لوب پسین راست مخچه با حساسیت بیشتر در BIS مرتبط است و این حساسیت بیشتر با خجالتی بودن بالاتر همراه میشود.
به عبارت دیگر، BIS مانند پلی میان فعالیت عصبی و ویژگی شخصیتی عمل میکند.
از سوی دیگر، سامانه فعالسازی رفتاری (BAS) هیچ نقش میانجیگری معناداری نشان نداد.
این یافتهها مدل «تعارض انگیزشی» در خجالت را تقویت میکنند و نشان میدهند خجالتی بودن بیشتر توسط انگیزش اجتناب و بازداری هدایت میشود تا نبودِ انگیزش نزدیکشدن.
لی میگوید:
«نتایج ما نشان میدهد افرادی که خجالتیتر هستند، فعالیت خودانگیختهٔ پایینتری در بخش خاصی از مخچه (لوب پسین راست) دارند. این رابطه تا حدی با فعالیت بالاتر سامانه بازداری رفتاری توضیح داده میشود که افراد را در موقعیتهای اجتماعی محتاطتر و مضطربتر میکند.»
تفسیر کلی
«به زبان ساده، خجالتی بودن فقط از “زیاد فکر کردن” یا کمبود اعتمادبهنفس ناشی نمیشود—بلکه ممکن است بازتابی از نحوهٔ تنظیم حساسیت مغز نسبت به تهدیدهای اجتماعی باشد. این درک میتواند به ما کمک کند خجالتی بودن را نه بهعنوان یک نقص، بلکه بهعنوان یک تفاوت معنادار در تنظیم تعادل میان امنیت و ارتباط در نظر بگیریم.»
محدودیتها
این مطالعه محدودیتهایی نیز دارد. حجم نمونه نسبتاً کوچک بود و فقط شامل دانشجویان دانشگاه میشد؛ بنابراین ممکن است قابلیت تعمیمپذیری به جمعیت عمومی محدود باشد.
همچنین طراحی مقطعی مطالعه صرفاً ارتباط میان فعالیت مغز و ویژگی شخصیتی را نشان میدهد و رابطهٔ علّی را مشخص نمیکند. هنوز روشن نیست که آیا الگوهای مغزی علت خجالتی بودن هستند یا تجربیات مرتبط با خجالتی بودن در طول زمان مغز را شکل میدهند.
لی یادآوری میکند:
«نباید این یافتهها را به این معنا تفسیر کرد که خجالتی بودن توسط یک ناحیهٔ خاص ایجاد میشود. مخچه بهتنهایی کسی را خجالتی نمیکند. خجالتی بودن حاصل تعاملات پیچیده میان سامانههای مغزی، شخصیت و تجربه است. دادههای ما همبستگی دارند و بنابراین نمیتوانیم علیت مستقیم را نتیجه بگیریم؛ اما این یافتهها مسیر امیدوارکنندهای برای پژوهشهای آینده فراهم میکنند.»
او همچنین خاطرنشان میکند که گرچه نقش میانجی BIS معنادار است، اما اندازه اثر متوسط است و باید آن را «بنیادین» نه «قطعی» در نظر گرفت. این موضوع نشان میدهد که مداخلاتی که BIS را هدف قرار میدهند ممکن است در کاهش خجالتی بودن سودمند باشند، گرچه اثر آنها ممکن است فردبهفرد متفاوت باشد.
پژوهشگران اشاره میکنند که fMRI در حالت استراحت فقط یک جنبه از عملکرد مغز را میسنجد. ترکیب آن با fMRI مبتنی بر تکلیف (Task-Based fMRI)—که در آن شرکتکنندگان در طول اسکن درگیر تکالیف اجتماعی میشوند—میتواند تصویر کاملتری از سازوکارهای عصبی فراهم کند.
لی میگوید:
«ما در حال برنامهریزی برای بررسی این موضوع هستیم که آیا آموزش یا تعدیل مخچه و مدارهای مرتبط با BIS میتواند بازداری اجتماعی بیش از حد را کاهش دهد یا نه. برای مثال، بازخورد عصبی (Neurofeedback) و fMRI بلادرنگ (Real-Time fMRI) ممکن است به افراد کمک کند کنترل بیشتری بر پاسخهای بازداری رفتاری خود داشته باشند. همچنین قصد داریم انواع مختلف خجالتی بودن—مانند خجالتی بودن مثبت و خجالتی بودن ترسآلود—را بررسی کنیم تا ببینیم آیا الگوهای عصبی متفاوتی دارند یا خیر.»
او در پایان میگوید:
«امیدوارم این مطالعه مردم را تشویق کند که با مهربانی بیشتری به خجالتی بودن نگاه کنند. خجالتی بودن به معنی کمبود اجتماعی نیست—اغلب بازتابی از حساسیت بیشتر به نشانههای اجتماعی و تمایل به تعامل دقیق و معنادار است. درک مبنای عصبی خجالتی بودن به ما کمک میکند آن را شکلی از هوش هیجانی در نظر بگیریم، نه صرفاً مانعی برای غلبه کردن.»