طرحواره درمانی
- Amirreza Mirzajani
- روانشناسی بالینی

طـرحواره درمانی نـوعی رواندرمـانـی اســت کـه طرحوارهها را هدف قرار مـیدهـد؛ «طرحواره» در اینجا به الگوهای پایدار یا ناسازگار تفکر گفته میشود که میتوانند فرد را به رفتارهای ناسالم سوق دهند یا باعث شوند نتواند روابط بزرگسالانه سالمی را حفظ کند.
باور بر این است که طرحوارهها در دوران کودکی شکل میگیرند، بهویژه در کودکانی که نیازهای عاطفی و جسمیشان برآورده نشده است؛ همچنین در کودکانی که بیشازحد نازپرورده شدهاند یا والدینشان نتوانستهاند مرزهای مناسب را برقرار کنند.
در بزرگسالی، این طرحوارهها بر افکار و اعمال فرد تأثیر میگذارند و میتوانند به رفتارهایی مثل اجتناب، جبران افراطی یا ایثار بیشازحد منجر شوند. این رفتارها نیز بهنوبه خود میتوانند روابط و سلامت هیجانی فرد را مختل کنند.
هدف درمان طرحواره این است که فرد رفتارهای خودش را بشناسد، علتهای زیرین آنها را درک کند و افکار و رفتارهایش را تغییر دهد تا بتواند با چالشهای رابطهای یا هیجانی به شیوههای سالمتر و سازندهتر کنار بیاید.
درمان طرحواره ترکیبی از عناصر درمان شناختی–رفتاری (CBT)، روانکاوی، گشتالتتراپی و رویکردهای مرتبط است.
با اینکه رویکردی نسبتاً جدید است، پژوهشهای کوچک نشان دادهاند که میتواند اثربخش باشد، بهویژه برای افرادی با اختلالات شخصیت. بااینحال، چون پژوهشها هنوز محدودند، برخی محققان معتقدند مطالعات بیشتری — بهخصوص کارآزماییهای کنترلشده — لازم است تا اثربخشی درمان طرحواره و شرایط مؤثر بر آن بهطور دقیق مشخص شود.
موارد استفاده
درمان طرحواره در ابتدا برای درمان اختلالات شخصیت طراحی شد و معمولاً برای درمان اختلال شخصیت مرزی (BPD) به کار میرود.
برای مثال، در یک کارآزمایی کنترلشده تصادفی، افرادی که درمان طرحواره دریافت کردند بسیار بیشتر از افرادی که درمانهای معمول را ادامه دادند وارد فاز بهبودی شدند (یعنی دیگر معیارهای تشخیصی اختلال مرزی را نداشتند).
این روش همچنین برای درمان اختلالات خوردن، اضطراب، افسردگی و سایر مشکلات روانی — بهخصوص مواردی که به درمانهای دیگر پاسخ ندادهاند — استفاده میشود.
در حال حاضر، درمان طرحواره عمدتاً برای بزرگسالان به کار میرود، هرچند برخی پژوهشگران در حال بررسی کارکرد آن برای کودکان و نوجوانان نیز هستند.
موارد مورد انتظار
درمان طرحواره معمولاً درمانی بلندمدت است؛ یعنی ماهها یا سالها طول میکشد، نه تعداد محدودی جلسه.
در این روند، درمانگر به فرد کمک میکند طرحوارههایش را شناسایی کند، بفهمد چگونه به آنها واکنش نشان میدهد — واکنشهایی که «سبکهای مقابله» نامیده میشوند — و یاد بگیرد چه کارهای بهتری میتواند انجام دهد تا نیازهایش را به شیوههای سالم تأمین کند.
پژوهشگران طرحوارهها را بسیار متنوع میدانند، اما معتقدند بیشتر آنها در پنج دسته قرار میگیرند:
۱. انفصال/بریدگی و طرد
باور به اینکه دیگران قابلاعتماد نیستند یا اینکه فرد از جامعه جدا و منزوی است.
۲. خودگردانی و عملکرد مختل
باور به اینکه فرد محکوم به شکست است یا نمیتواند مسئولیتهای زندگی را بهتنهایی اداره کند.
۳. محدودیتهای مختل
باور به اینکه فرد برتر از دیگران است و شایسته رفتار ویژه است.
۴. دیگر جهتمندی
باور به اینکه نیازهای دیگران همیشه باید مقدم بر نیازهای خود فرد باشد یا اینکه باید کنترل را در بیشتر موقعیتها به دیگران واگذار کند.
۵. گوشبهزنگی افراطی و بازداری
باور به اینکه ابراز احساسات عواقب منفی دارد یا جنبههای منفی زندگی همیشه از جنبههای مثبت مهمترند.
رفتارهای ناسالمِ(سه روش مقابله ای) ناشی از این طرحوارهها شامل موارد زیر هستند:
تسلیم
فرد طرحواره را میپذیرد و مطابق آن عمل میکند؛ مثلاً کسی که باور دارد شایسته بدرفتاری است، ممکن است سوءرفتار را تحمل کند یا نسبت به بیعدالتی اعتراض نکند.
اجتناب
فرد هر کاری میکند تا طرحواره فعال نشود؛ مثلاً با مصرف مواد حواسش را پرت میکند یا از روابط و موقعیتهایی که ممکن است طرحواره را تحریک کنند دوری میکند.
جبران افراطی
فرد سعی میکند خلاف طرحواره رفتار کند، اما به شیوهای ناسالم.
مثلاً کسی که طرحواره «بیارزشی» دارد ممکن است تلاش کند «فوقالعاده موفق» شود، که این میتواند به فرسودگی، نارضایتی یا مشکلات رابطهای منجر شود.
سبکهای مقابله میتوانند در طول زمان تغییر کنند، اما طرحواره اصلی معمولاً ثابت میماند.
همچنین ممکن است فرد برای یک طرحواره چند سبک مقابله داشته باشد.
پس از شناسایی طرحوارهها و سبکهای مقابله، درمانگر از تکنیکهای مختلفی برای تغییر طرحوارهها و جایگزینی سبکهای ناسازگار با رفتارهای سازگار استفاده میکند.
این کار از طریق تکنیکهای شناختی، هیجانی و رفتاری انجام میشود.
مثلاً در رویکرد شناختی از فرد خواسته میشود شواهد موافق و مخالف طرحواره را بررسی کند.
در تکنیکهای رفتاری، موقعیتهای محرک طرحواره نقشبازی میشوند تا فرد پاسخ سازگارانه را تمرین کند.
مراجعان معمولاً تکالیفی برای بیرون جلسه دریافت میکنند؛ مثل مرور فلشکارتهایی که طرحواره را به چالش میکشند یا ثبت موقعیتهای محرک طرحواره در «دفترچه طرحواره».
گاهی شریک عاطفی یا اعضای خانواده نیز در جلسه حضور مییابند تا بهتر روشن شود طرحوارهها چگونه روابط را تحتتأثیر قرار میدهند.

سازوکار درمان
درمان طرحواره توسط جفری یانگ در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ توسعه یافت.
او معتقد بود الگوهای ناسالمِ شکلگرفته در کودکی میتوانند عملکرد سالم فرد را در بزرگسالی مختل کنند — بهویژه در افرادی با اختلالات شخصیت، افسردگی شدید، اضطراب یا دیگر مشکلات روانی.
یانگ استدلال کرد که اگر این الگوها بهطور مستقیم هدف قرار بگیرند، فرد میتواند با احساسات منفی مقابله کند، راههای سازگارانهتری برای مواجهه با زندگی بیاموزد و روابط آسیبدیده ناشی از طرحوارهها را ترمیم کند.
درمان طرحواره بر رابطه درمانی قوی تکیه دارد؛ رابطهای که فرد در آن احساس امنیت هیجانی و راحتی میکند.
این درمان بر «چالش همراه با همدلی» تأکید دارد، یعنی درمانگر باوجود همدلی کامل با طرحواره و رفتارهای ناسازگار مراجع، او را به تغییر تشویق میکند و ابزار لازم را فراهم میسازد.
درمانگران طرحواره از مفهومی به نام «بازوالدینی با حد و مرز» (Limited Reparenting) نیز استفاده میکنند؛ یعنی تلاش میکنند برخی نیازهای هیجانی کودکیِ برآوردهنشده مراجع را در حد مناسب و اخلاقی برطرف کنند.
مثلاً فردی که در کودکی حمایت عاطفی کمی دریافت کرده، ممکن است از همدلی و پذیرش بیقید و شرط درمانگر سود ببرد؛ یا فردی که غفلت یا رهاشدگی را تجربه کرده از ثبات و پیوستگی درمانگر.
بااینحال، این فرایند کاملاً محدود و همراه با مرزبندی حرفهای است.
انتخاب درمانگر طرحواره مناسب
چون درمان طرحواره بر رابطه درمانی تأکید زیادی دارد، مهم است که فرد درمانگری را انتخاب کند که با او احساس راحتی، درک و همدلی داشته باشد.
احساس قضاوتشدن نشانهای از ناسازگاری درمانگر با مراجع است.
همچنین بهتر است درمانگری انتخاب شود که آموزش تخصصی درمان طرحواره را گذرانده باشد؛ برخی از این دورهها توسط انجمن بینالمللی درمان طرحواره (ISST) ارائه میشود.
برای دریافت این گواهی، درمانگر باید حداقل مدرک کارشناسیارشد داشته باشد و ساعات معینی آموزش و نظارت را بگذراند.