هوش مصنوعی واقعا باهوش است؟
- Amirreza Mirzajani
- روانشناسی و فناوری

نکات کلیدی
-
گفته شده که هوش مصنوعی (AI) در آستانهٔ دستیابی به هوش عمومی (General Intelligence) انسانی است.
-
اینکه آیا هوش مصنوعی واقعاً «باهوش» است، به تعریف ما از هوش بستگی دارد.
-
هوش مصنوعی هوشمند به نظر میرسد، زیرا در درک الگوها بسیار توانمند است.
هوش مصنوعی بهوسیلهٔ برخی افراد به سطح هوش انسانی نزدیک دانسته میشود. برای برخی، هوش مصنوعی به اندازهٔ انسان «باهوش» بهنظر میرسد، درست همانطور که بهنظر میرسد فهمی مشابه انسان دارد. در نوشتهٔ پیشین اشاره کرده بودم که تعریفهای ما از «فهم» همگام با پیشرفتهای هوش مصنوعی در حال تغییرند. برای دههها این استدلال مطرح بود که رایانهها زبان را نمیفهمند، زیرا قادر به شبیهسازی ادراکی (Perceptual Simulation) نبودند. اما مثالهایی که نشان میدادند هوش مصنوعی نمیتواند زبان را بفهمد، اکنون نیازمند بازنگریاند، چون سیستمهای هوش مصنوعی از جمله مدلهای فعلی قادر به انجام همان کارهایی شدهاند که تصور میشد فقط از انسان برمیآید.
من استدلال نمیکنم که هوش مصنوعی زبان را «میفهمد». استدلال من این است که شاید لازم باشد تعریفهایی که از «فهم انسانی» داریم بازنگری شوند، چرا که هوش مصنوعی اکنون معیارهایی را که برای «فهم» تعیین کرده بودیم برآورده میکند. یا باید بپذیریم رایانهها زبان را میفهمند، یا باید معیارهایمان را اصلاح کنیم.
همین موضوع دربارهٔ هوش (Intelligence) نیز صدق میکند. هوش مصنوعی چقدر باهوش است؟ آیا ابزارهایی مثل ChatGPT و DALL·E به سطح هوش انسانی رسیدهاند، همانطور که برخی ادعا میکنند؟ آیا واقعاً هوش مصنوعی نزدیک به دستیابی به هوش عمومی انسانی است؟
هوش انسانی
از دیدگاه روانشناسی، پرسش دربارهٔ اینکه آیا هوش مصنوعی به هوش عمومی انسانی رسیده، پرسشی دشوار ــ یا دستکم پرسشی وابسته به تعریف دقیق «هوش انسانی» ــ است. و پاسخ دادن به آن کار آسانی نیست.
در اوایل قرن بیستم، آلفرد بینه (Alfred Binet) و تئودور سیمون (Theodore Simon) آزمون هوش را معرفی کردند که سن عقلی (Mental Age) کودک را نسبت به سن واقعی او میسنجید و به این ترتیب بهرهٔ هوشی (IQ) مشخص میشد. این آزمون شامل واژگان پایه و تکرار اعداد بود و نتایج آن نسبت به سن کودک ترسیم میشد.
اگر قرار بود «هوش عمومی» را مطابق تعریف آزمون بینه–سیمون بدانیم، رایانهها مدتهاست به «هوش انسانی» رسیدهاند. اگر تنها محاسبه را ملاک میگرفتیم، اولین ماشین حساب مکانیکی در سال ۱۶۴۲ همین معیار را برآورده کرده بود. نخستین رایانهٔ همهمنظورهٔ محاسباتی، یعنی انیـاک (ENIAC) در سال ۱۹۴۶ نیز بسیار فراتر از انسان عمل میکرد.
اما چنین تعریف محدود و سادهای از هوش عمومی بهزودی ناکافی بهنظر رسید. در میانهٔ قرن بیستم، ریموند کتل (Raymond Cattell) پیشنهاد کرد که هوش عمومی شامل دو مؤلفه است:
هوش متبلور (Crystallized Intelligence): شامل واژگان، دانش عمومی و قیاسهای کلامی
هوش سیال (Fluid Intelligence): شامل توان پردازش منطقی، الگوهای عددی، ماتریسها و حافظهٔ تداعیشده
ممکن است گفته شود که هوش مصنوعی مدتها در سطح هوش متبلور بود، اما نه در سطح هوش سیال. با این حال، با ظهور نمونههایی مانند ChatGPT و DALL·E، بهنظر میرسد که هوش مصنوعی هر دو جنبه را «تسلط» یافته و بنابراین به هوش عمومی انسانی رسیده است.
اما آیا واقعاً چنین است؟
در سال ۱۹۸۳، هاوارد گاردنر (Howard Gardner) استدلال کرد که هوش عمومی نه باید فقط متبلور و سیال باشد و نه صرفاً ظرفیت ذهنی قابل اندازهگیری. او نظریهٔ هوشهای چندگانه (Multiple Intelligences) را مطرح کرد که شامل حداقل هشت بخش است، از جمله فضایی–دیداری، زبانی–کلامی، منطقی–ریاضی، موسیقایی، بدنی–جنبشی و هوشهای میانفردی و درونفردی.
اگر هوش عمومی را براساس نظریهٔ چندگانهٔ گاردنر بدانیم، یعنی مجموعهای از انواع مختلف هوشها، آنگاه هوش مصنوعی هنوز به هیچوجه به هوش عمومی انسان نرسیده است.
مقایسهای نادرست: سیب و پرتقال

مقایسهٔ هوش انسانی و هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) از جهاتی دیگر هم عجیب است. تصور کنید بپرسیم آیا «پرواز پرندگان» و «پرواز هواپیما» یکساناند؟ روشن است که نه. پرندگان با بالزدن پرواز میکنند؛ هواپیماها نه.
اما اگر پرواز را بهعنوان «حرکت سریع در هوا» تعریف کنیم، هر دو آن را انجام میدهند. در یک سطح هر دو از اصول آیرودینامیک ــ وزن، برآر، پیشران و پسا پیروی میکنند. در سطحی دیگر کاملاً متفاوتاند.
همین موضوع دربارهٔ هوش نیز صدق میکند:
در سطح اجرا (Implementational Level)، هوش مصنوعی و هوش انسان کاملاً متفاوتاند.
در سطح الگوریتمی (Algorithmic Level)، شباهتهایی وجود دارد.
در سطح کارکردی، هر دو یک مسئله را حل میکنند: مسئلهٔ هوش.
چرا هوش مصنوعی شبیه انسان به نظر میرسد؟
یکی از دلایل اینکه سیستمهایی مثل ChatGPT «هوشمند» بهنظر میرسند این است که در تشخیص الگو (Pattern Recognition) و تکمیل الگوها فوقالعادهاند. سالها شبکههای عصبی عمیق نتایج هوشمندانهای تولید کردهاند، اما اغلب «ماشینی» بهنظر میرسیدند. امروز خروجیها «انسانگونه» به نظر میرسند.
دلیل اصلی این است:هوش مصنوعی بسیار خوب الگوهایی را که انسانها تشخیص میدهند شبیهسازی میکند، و همچنین میتواند پیشبینی کند، الگو را ادامه دهد و حتی نیت یا معنی ضمنی را پیشنهاد کند.
پاسخ به پرسش اصلی: آیا AI باهوش است؟
پاسخ این پرسش بستگی دارد به اینکه:
هوش را چگونه تعریف کنیم (مانند تعریف «پرواز»)،
و اینکه در کدام سطح از تحلیل آن را بررسی کنیم (مانند مقایسهٔ روش پرواز پرنده و هواپیما).
از این منظر، بحث دربارهٔ اینکه آیا هوش مصنوعی به هوش انسانی رسیده، شبیه بحث دربارهٔ هوش حیوانات است. سالها باور بر این بود که حیوانات نمیتوانند به هوش انسانی برسند. اما اکنون شواهد نشان میدهد حیوانات در بسیاری از جنبهها بسیار باهوشاند؛ اما این موضوع کاملاً بستگی به تعریف هوش دارد.
همانطور که فرانس دیوال (Frans de Waal) پرسید: «آیا ما به اندازهٔ کافی باهوش هستیم که بفهمیم حیوانات چقدر باهوشاند؟»
بهطور مشابه، میتوان پرسید: آیا ما آنقدر باهوش هستیم که بدانیم هوش مصنوعی چقدر باهوش است؟
پاسخ پیشنهادی نویسنده این است:
همه چیز به تعریفها و سطح تحلیل برمیگردد.