چرا افراد تصمیم میگیرند که یک رابطه رمانتیک را تمام کنند؟
- Amirreza Mirzajani
- روانشناسی روابط عاطفی

مردم اغلب جداییهای عاطفی را رویدادهایی تکانهای و صرفاً احساسی تصور میکنند. اما پژوهش جدید نشان میدهد که پایان دادن به یک رابطهٔ عاطفی معمولاً یک تصمیم سنجیده و هدفمند است که از مجموعهای از عوامل اجتماعی، هیجانی و شناختی تأثیر میپذیرد.
این پژوهش که در نشریه روانشناسی عمومی منتشر شده، یک چارچوب یکپارچه را برای توضیح این موضوع ارائه میدهد که چرا افراد تصمیم میگیرند از رابطهٔ عاشقانهٔ خود خارج شوند. نویسندگان استدلال میکنند که جداییها را باید بهعنوان رفتارهای هدفمند در نظر گرفت که بازتاب باورها، هیجانها، فشارهای اجتماعی و انگیزشهای فرد هستند—نه فقط مشکلات رابطهای یا ویژگیهای شخصیتیِ منفرد.
روابط عاشقانه میتوانند مزایای زیادی داشته باشند؛ از حمایت هیجانی و صمیمیت گرفته تا ارتقای سلامت روان. در عین حال، جداییهای عاطفی رایجاند و میتوانند برای هر دو طرف دردناک باشند. با وجود این، بخش زیادی از پژوهشهای روانشناختی بیشتر بر این تمرکز داشتهاند که چرا افراد در رابطه میمانند تا اینکه چرا آن را پایان میدهند.
پژوهشگران، آنا ام. سمانکو (Anna M. Semanko) و ورلین بی. هینز (Verlin B. Hinsz)، تلاش کردند این شکاف را با اتکا بر دو نظریهٔ مشهور که رفتارهای هدفمند را توضیح میدهند پر کنند:
رویکرد کنش عقلانی (Reasoned Action Approach)
نظریهٔ رفتار میانفردی (Theory of Interpersonal Behavior)
این مدلها پیشتر برای مطالعهٔ رفتارهایی مانند استفاده از روشهای پیشگیری از بارداری یا تغییر شغل بهکار رفتهاند.
سمانکو، استادیار روانشناسی در کالج سنت اسکولاستیکا، توضیح میدهد:
«پایان دادن به رابطهٔ عاطفی موضوع پیچیدهای است. این پژوهش بر کارهای پیشین بنا کرده و عوامل شناختی، هیجانی، اجتماعی و نگرشی مؤثر بر تصمیم پایان دادن به رابطه را در یک مدل یکپارچه کرده است. هدف این بود که نشان دهیم چگونه عوامل کلیدی—مانند آنچه در نظریهٔ رفتار میانفردی (تریاندیس، ۱۹۷۷) و رویکرد کنش عقلانی (فیشبین و آجزن، ۲۰۱۱) معرفی شدهاند—منجر به شکلگیری نیت جدایی و سپس رفتار جدایی میشوند.»
روش تحقیق
پژوهشگران یک مدل نظری بر اساس ادبیات موجود طراحی کردند. آنها پژوهشها و کارهای مفهومی مربوط به پایان رابطه، نیتهای رفتاری و عوامل روانشناختی دخیل در تصمیمگیری را بررسی کردند. هدف آنها ایجاد یک چارچوب یکپارچه بود که بتواند تأثیرات مختلف بر تصمیم جدایی را توضیح دهد.
رویکرد کنش عقلانی
این رویکرد تأکید میکند که نیت افراد برای اقدام تحت تأثیر سه عامل شکل میگیرد:
نگرش نسبت به رفتار (Attitude)
هنجارهای اجتماعی ادراکشده (Perceived Social Norms)
احساس کنترل رفتاری (Perceived Behavioral Control)
برای مثال، فردی که باور دارد جدایی «کار درست» است، حمایت دوستان را احساس میکند و مطمئن است که قادر به انجام آن است، احتمال بیشتری دارد که رابطه را پایان دهد.
نظریهٔ رفتار میانفردی
این نظریه عوامل دیگری به مدل میافزاید:
هیجانها (Emotions)
عادتها (Habits)
نقشهای اجتماعی (Social Roles)
خودپنداره (Self-Concept)
بر اساس این نظریه، افراد فقط سود و زیان را نمیسنجند؛ بلکه احساسات، الگوهای رفتاری گذشته و هویتشان نیز نقش مهمی در تصمیمگیری دارند.
چارچوب یکپارچه: مدل پیشنهادی پژوهشگران
چارچوب پیشنهادی هر دو مدل را با هم ترکیب میکند و عوامل اضافی مهم در زمینهٔ جداییهای عاشقانه را نیز میافزاید. این عوامل شامل میشود:
هیجانهای پیشبینیشده (Anticipated Emotions): فرد انتظار دارد بعد از جدایی چه احساسی داشته باشد؟
باورهای اخلاقی (Moral Beliefs): آیا جدایی از لحاظ اخلاقی پذیرفتنی است؟
نگرش نسبت به روند جدایی: نه فقط نتیجه، بلکه «فرآیند» جدایی چگونه دیده میشود؟
این چارچوب میان انواع مختلف تأثیرات تمایز قائل میشود:
تأثیرات هیجانی: احساسات و هیجانهای پیشبینیشده
تأثیرات اجتماعی: هنجارها، نقشها و خودپنداره
تأثیرات شناختی: باورهای مرتبط با پیامدها و کنترل رفتاری
عوامل انگیزشی: مانند برنامهریزیهای دقیق برای عمل (Implementation Intentions)
به گفته پژوهشگران، تمام این عوامل با هم نیت فرد برای جدایی را شکل میدهند. این نیت، در گام بعدی، پیشبینی میکند که آیا جدایی واقعاً اتفاق میافتد یا نه. البته، آنها تأکید میکنند که پیوند میان نیت و رفتار همیشه کامل نیست—هیجانهای شدید، موانع ناگهانی یا تغییر شرایط ممکن است مانع عملی شدن تصمیم شوند.
سمانکو به PsyPost میگوید:
«جدایی از شریک عاطفی اغلب کنشی عقلانی است—یعنی شامل یک فرایند تصمیمگیریِ سنجیده و آگاهانه است. این پژوهش عوامل بسیاری را نشان میدهد که میتوانند عمل پایان دادن به رابطه را تسهیل یا محدود کنند. با شناخت این عوامل، افراد بهتر میتوانند انگیزهها و دلایل زیربنایی این تصمیم مهم را درک کنند.»
نمونههایی از عملکرد این عوامل در زندگی واقعی
فردی ممکن است باور داشته باشد که پایان رابطه استقلال بیشتری به او میدهد—این نگرش مثبت نسبت به جدایی را تقویت میکند.
اما اگر انتظار داشته باشد احساس گناه یا غم شدیدی را تجربه کند، این هیجانهای منفی قدرت نیت او را کاهش میدهند. اگر تصور کند دوستانش مخالفاند، انگیزهاش باز هم ضعیفتر میشود. در مقابل، فردی که در گذشته رابطه را پایان داده و تجربهٔ مثبتی داشته، ممکن است عادتها و اعتمادبهنفس بیشتری داشته باشد که او را برای تصمیمگیری تقویت میکند.
نقش ویژگیهای فردی و پسزمینه
پژوهش نشان میدهد که عواملی مانند سن، دین، یا ویژگیهای شخصیتی تأثیری غیرمستقیم دارند؛ یعنی از طریق شکلدادن به باورها و هیجانها بر تصمیم جدایی اثر میگذارند، نه اینکه بهطور مستقیم باعث جدایی شوند.
اهمیت هنجارهای اجتماعی و خودپنداره
اگر فردی خود را بهشدت «متعهد» بداند یا رابطهٔ عاطفی بخش اصلی هویت او باشد، احتمال دارد تمایل کمتری به جدایی داشته باشد.
در مقابل، اگر فرد در محیطی باشد که جدایی امری رایج و پذیرفتهشده محسوب شود، ممکن است جدایی را گزینهای قابل قبولتر ببیند.
نقش برنامهریزی عملی (Implementation Intentions)
پژوهشگران توضیح میدهند که برنامههای دقیق دربارهٔ «چه زمانی و چگونه» میتوانند احتمال جدایی را افزایش دهند. برای مثال، تصمیمی قبلی برای صحبت با شریک در یک شب آرام و خصوصی میتواند انجام جدایی را محتملتر کند.
محدودیتهای مطالعه
این پژوهش مفهومی است، نه تجربی—یعنی مدل پیشنهادی با دادههای واقعی آزمایش نشده است. بنابراین پژوهشهای آینده باید روشن کنند کدام عوامل این چارچوب بیشترین قدرت پیشبینی را دارند.
محدودیت دیگر این است که پژوهش تفاوتهای فرهنگی را در نظر نمیگیرد؛ هنجارهای مربوط به روابط و تعهد در فرهنگها متفاوت هستند و این میتواند بر نقش باورها و تأثیرات اجتماعی اثر بگذارد.
سمانکو میگوید:
«در آینده این چارچوب را آزمایش خواهیم کرد تا ببینیم کدام عوامل نظری بیشترین نقش را در شکلگیری نیت جدایی دارند.»
پژوهشگران میگویند این چارچوب میتواند به افراد کمک کند بهتر انگیزهها و انتخابهای خود را درک کنند. همچنین میتواند به درمانگران و مشاورانی که افراد را در مسیر تصمیمهای دشوار رابطهای همراهی میکنند کمک کند.
سمانکو اضافه میکند:
«این چارچوب را میتوان برای سایر تصمیمهای میانفردی مهم نیز بهکار برد؛ مانند پایان دادن به یک دوستی، ترک یک شغل، یا حتی تصمیم برای ازدواج یا بچهدار شدن.»